{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} C {{weatherData.main.temp}}
|
4 سال تجاوز هولناک به خانم بازیگر معروف/او سکوتش را شکست+سند

 هانیه توسلی متولد ۱۷ خرداد ۱۳۵۸ در همدان بازیگر ایرانی است. هانیه توسلی دیپلم علوم تجربی دارد و فارغ التحصیل ادبیات فیلم نامه نویسی از دانشگاه آزاد تهران است.هانیه توسلی چهار خواهر دارد.هانیه توسلی به تازگی به جنبش من هم پیوست.در ادامه می توانید ماجرای این تجاوز را از زبان خود هانیه توسلی بخوانید.

هانیه توسلی هم به جنبش” من هم ” پیوست و با انتشار یک شعر و انتشار عکس های قدیمی با زبان بی زبانی اعلام کرد او نیز قربانی سوء استفاده جنسی قرار گرفته است.

هانیه توسلی بازیگر نام آشنای سینمای ایران است.

 از مدت ها قبل جنبشی به نام “من هم” در میان بانوان راه افتاده است و افرادی که یک روز مورد تجاوز و تعرض جنسی توسط آقایان قرار گرفته اند با زدن این هشتگ به این پویش می پیوندند. در این میان افراد مشهور وسرشناس زیادی نیز به این پویش پیوسته اند. حالا نوبت به هانیه توسلی بازیگر سرشناس ایرانی رسیده که با انتشار یک پست و به نمایش گذاشتن چند عکس قدیمی از دهه بیستم زندگی اش به این پویش بپیوندد.

هانیه توسلی

هانیه توسلی با انتشار یک شعر بلند به این پویش پیوست. او اینطور نوشت:

تمام روز را در آئینه گریه میکردم

بهار پنجره‌ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیلهٔ تنهائیم نمیگنجید

و بوی تاج کاغذیم

فضای آن قلمرو بی آفتاب را

آلوده کرده بود

نمیتوانستم، دیگر نمی‌توانستم

تمام روز نگاه من

به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

به آن دو چشم مضطرب ترسان

که از نگاه ثابت من می‌گریختند

و چون دروغگویان

به انزوای بی‌خطر پناه میآورند

* *

کدام قلّه کدام اوج؟

مگر تمامی این راههای پیچاپیچ

در آن دهان سرد مکنده

به نقطۀ تلاقی و پایان نمیرسند؟

به من چه دادید، ای واژه‌های ساده فریب

و ای ریاضت اندامها و خواهش‌ها؟

اگر گلی به گیسوی خود می‌زدم

از این تقلب، از این تاج کاغذین

که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبنده‌تر نبود؟

….

رها شده، رها شده، چون لاشه‌ای بر آب

به سوی سهمناک‌ترین صخره پیش می‌رفتم

به سوی ژرف‌ترین غارهای دریائی

و گوشتخوارترین ماهیان

و مهره‌های نازک پشتم

از حس مرگ تیر کشیدند

نمی‌توانستم دیگر نمیتوانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم می‌گفت

«نگاه کن

«تو هیچگاه پیش نرفتی

«تو فرو رفتی»

عکس ها بیست سالگی. بیست و یک سالگی. بیست و دو سالگی.بیست و سه و بیست و چهار سالگی

چرا این روزها پرت شدم به بیست سال پیش.چرا اینقدر درد دارم.در قفسه ی سینه ام؟

آنچه دیگران میخوانند

ارسال نظر

 

پندار اقتصادی

دیگر رسانه‌ها